پرتال کتاب صوتی ایران

وبگاه گروه فرهنگی هنری اقاقیا

پرتال کتاب صوتی ایران

وبگاه گروه فرهنگی هنری اقاقیا

پرتال کتاب صوتی ایران

ارائه کتاب های صوتی رایگان برای ارتقاء سطح فرهنگی جامعه

پرفروش ترین محصولات سایت

    -------------------------------------------------





    -------------------------------------------------

    -------------------------------------------------

حمایت از ادامه فعالیت ما

    تولیدات صوتی ارائه شده به صورت رایگان در سایت، تمام هزینه های آن به صورت شخصی پرداخت شده است و بازخورد مالی ندارد. با حمایت خود به ادامه فعالیت ما کمک خواهید کرد.

    **************


احترام به حقوق مولفین

    در سایت کتاب‌های صوتی جهت احترام به قوانین کپی‌رایت عمدتا تلاش می‌کنیم کتاب‌هایی را صوتی نماییم که از نخستین چاپ آن‌ها حداقل 10 سال گذشته باشد، با این حال مسئولین محترم انتشاراتی که کتاب ‌صوتی شده‌ی انتشاراتشان را در این سایت مشاهده کرده‌اند و نظر مساعدی نسبت به قرار داشتن کتابشان در این سایت ندارند کافی است با ارسال ایمیل درخواست حذف کتاب را اعلام نمایند.

    neyestan.raha@gmail.com

آخرین نظرات

دانلود دکلمه ضلع گمشده تاریخ

.: نویسنده: حسن حاجی قاسمی گوینده: سحر کاهانی، فهیمه سبزواری، حسن حاجی قاسمی :.

برای دانلود رایگان دکلمه به ادامه مطلب مراجعه کنید


  • متن دکلمه ضلع گمشده تاریخ :

عقربه های ساعت انگار با لحظه های ناب زندگی من خصومت شخصی دارند که این طور مجال ماندن را از آن ها گرفته است.

پشت سرم را نگاه می کنم. خاکستر تاریخ را می بینم ، تصویر محو شده مادری را می بینم که همچون نی های اطراف خود خشک شده است و به تمام زندگی خود که در سبد گذاشته است می نگرد. تصویر محو و نابود شد.

تصویر دیگری را می بینم، مردی خسته به دیوار تکیه داده و به چشم های سرشار از آزادی مردی دیگر بر روی صلیب نگاه می کند.تصویر نابود شد... تصویر نابود شد ، مثل همان دختری که گلوله های تفنک زندگیش را افشا کرد.

صورتم را بر می گردانم ، اشک های خشک شده ام خاکستر می شود، امید ققنوس دارم. به رو به رو نگاه می کنم.شهری را می بینم که به درختان فلزیش روغن می زنند که هنگام عبور باد غژ غژ نکنند. صورت خسته ای را می بینم که بر روی جسدی سوار است و خندهایش را پای گریه های هیجگاه ندیده اش دفن کرده است.. مرد کهنسالی را می بینم که عقربه قامتش به ربع رسیده و با عصای بی استوار خود می خواهد تا انتها مسیر بی پایان  برود، خس خس سینه ی پاره پاره اش گوش سکوت را کر کرده.

انگار مردم شهر منتظرند! منتظر ناگهانی هستند که این ثانیه های منجمد را مرتعش کند.

به خود نگاه می کنم، دیگر حالی ندارم که در حال زندگی کنم.. دیری است خودم را فراموش کرده ام.

من در گذشته ،من در آینده ،من در حال گم شدم...

 

   24 مرداد 91

 

 

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی