پرتال کتاب صوتی آونگ

این بار نوبت کتابهاست

پرتال کتاب صوتی آونگ

این بار نوبت کتابهاست

پرتال کتاب صوتی آونگ

ارائه کتاب های صوتی رایگان و تجاری با کیفیت بی نظیر

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ اسفند ۹۶، ۲۰:۵۶ - milad
    مرسی.

شعر ندای آغاز

.: شاعر: سهراب سپهری / گوینده: خسرو شکیبایی :.

 

برای دانلود رایگان دکلمه به ادامه مطلب مراجعه کنید


  • شعرندای آغاز از سهراب سپهری :

بیست و یکمین شعر از دفتر «حجم سبز» :


کفش هایم کو،کفش هایم کو، 
چه کسی بود صدا زد: سهراب؟ 

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ‌. 
مادرم در خواب است‌. 
و منوچهر و پروانه‌، و شاید همه مردم شهر. 
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد 
و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد. 
بوی هجرت می آید: 
بالش من پر آواز پر چلچله هاست‌. 

صبح خواهد شد 
و به این کاسه آب 
آسمان هجرت خواهد کرد. 

باید امشب بروم‌. 

من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم 
حرفی از جنس زمان نشنیدم‌. 
هیچ چشمی‌، عاشقانه به زمین خیره نبود. 
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. 
هیچ کسی زاغچه یی را سر یک مزرعه جدی نگرفت‌. 


من به اندازه یک ابر دلم می گیرد 
وقتی از پنجره می بینم حوری 
- دختر بالغ همسایه - 
پای کمیاب ترین نارون روی زمین 
فقه می خواند. 

چیزهایی هم هست‌، لحظه هایی پر اوج 
(مثلاً شاعره یی را دیدم 
آن چنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش 
آسمان تخم گذاشت‌. 
و شبی از شب ها 
مردی از من پرسید 
تا طلوع انگور، چند ساعت راه است؟) 
باید امشب بروم‌. 

باید امشب چمدانی را 
که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم 
و به سمتی بروم 


که درختان حماسی پیداست‌، 
رو به آن وسعت بی واوه که همواره مرا می خواند. 
یک نفر باز صدا زد: سهراب 
کفش هایم کو؟ کفش هایم کو؟ 

 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی